X
تبلیغات
««نغمـــــــــــه عشق»»

««نغمـــــــــــه عشق»»

به تو اندیشیدین را عادتی ساخته ام بهر تنهایی خویش........

کسی نمیداند چه لذتی دارد...

در قلــــــــــــب کوچکم 

فرمانروایــــــــــــی میکنی

بدون هیچ نائب السلطنه ای

کسی نمیداند چه لذتـــــــــــــــــــــــــــــــی دارد

بهترین پادشاه تاریخ را در

دل داشــــــــــتن....!

[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 13:25 ] [ هستی ] [ ]
خواستن...

وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهندوقتی بودن ها طعم نیاز دارند
وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر میشود
وقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه میشود
وقتی غریزه احساس را پوشش میدهدوقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشوددیگر نمی خواهمت نه تو را و نه هیچ کس دیگر را . . ....

[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 13:19 ] [ هستی ] [ ]
بوسه...

نـــفس تـــازه كن ،،

بـــوسه ي بـــعدى ،،

نـــفس گيرتر خـــواهد بود ،،

 از مـــا گـــفتن


[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 13:11 ] [ هستی ] [ ]
رفتن...

 

در عـــمق چـــشمانـــش کس ديـــگري پيدا بود. 

ديگر عـــطر نـــفس هايش بوي عشـــقمان را نمـــيداد...

براي بي اعتـــنايي هايش دليـــل هاي کودکانـــه مي آورد:

((خـــوابم مـــياد... خســـته هستم...))

من زود باور هـــم باور ميـــکردم چون با تمام وجـــود باورش داشتم:

((اســـتراحت کن گـــل من... مزاحـــم نميـــشم...))

رفت که اســـتراحت کـــند...

ولي رفـــت که رفـــت که رفـــت....

به هر حال من هم بد نگـــفتم ، خـــوب بخـــوابي گل من واسه هــــــميشه

 

[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 13:5 ] [ هستی ] [ ]
قدم...

آخـــرين بـــاري

که صـــداي قـــدم هايت را دوست نداشتم

وقـــتي بود که مـــيرفتـــي !!!

[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 12:59 ] [ هستی ] [ ]
نفس.....

آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن ،


بدون آنکه حرفی میانمان رد و بدل شود ،


فقط نگاه باشد و نفس ،


زندگی آنقدرها دوام نمی آورد ،


همین حالا هم دیر است

[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 12:31 ] [ هستی ] [ ]
هوای تو........
 

چقدر پر می کشد دلم ...!



به هوای تـــــو!



انگار ....



تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند........

[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 11:52 ] [ هستی ] [ ]
اوج لذت...........

می خوام باز بی پروا بنویسم ....................

اوج لذت..................

هر شب با خیالت بخواب میروم تا که تو را کنار خود ببینم ولی هر شب ز شب

 پیش مست از قبل میشوم

یادم میاد یک روز تو کنارم بودی مرا سخت در اغوش گرمت جای دادی

لبانم خشک مرا بر لبانت گذاشتی ومرا زباده عشق مست کردی

تن سرد مرا کم کم عریان کردی وبا باد شقایق ها تنم را در اغوش خود پنهان کردی

وقتی مرا سخت در اغوش گرفته بودی

من تو رویا ی دیگر بودم

وقتی لبانت را بر تن کویری من با  باران عشقت  خیس کردی

کویر رو به دریا تبدیل کردی

چشمانم زچشمانت تو چیزی نمی دید

تو بودی من ویک عشق اتشین 

هر دو ز خود بی خود

وای وقتی با بوسه هایت کویر تنم را به گلستانی از گلهای عشق تبدیل کردی

با نوازش دستانت من چو اهو بره ای ارام در تو محو شدم

من روحی تازه در تنم احساس کردم

رویا ی من زیباترین رویا بود کنار تو

برای یکبار شهد عشق را می چیدم زلبانت

[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 10:51 ] [ هستی ] [ ]
وقتی عاشق کسی هستی...

وقتی عاشق کسی هستی برایش همه کار می کنی

یک عالمه کار احمقانه انجام میدی کارهای احمقانه ای که نمیتونی دلیلی براشون بیاری

به ماه شلیک میکنی خورشیدرو خاموش می کنی

وقتی عاشق کسی هستی

تو حتی حقیقت رو انکار میکنی دروغ رو باور

بعضی مواقع میشه که واقعا  باورت میشه که میتونی پرواز کنی!

اما همون موقست که شبهای تنهاییت شروع میشن

وقتی عاشق کسی هستی

 وقتی عاشق کسی هستی میتونی این حسو در اعماقت احساس کنی

و هیچ چیز نمیتونه نظرت رو(نسبت به عشقت)تغییر بده

وقتی کسی رو میخوای وقتی به کسی نیاز داری

وقتی عاشق کسی هستی

وقتی عاشق کسی هستی(بخاطرش)حاضری خودتو قربانی کنی

هرچی تا بحال بدست آوردی رو بخاطرش ببخشی

و حتی بخاطرش دودل هم نباشی

و بخاطرش همه چیزت رو ریسک می کنی هر چی پیش آید خوش آید!

وقتی عاشق کسی هستی

به ماه شلیک میکنی خورشیدرو خاموش می کنی

وقتی عاشق کسی هستی

[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 10:2 ] [ هستی ] [ ]
آمدی چه زیبا !


آمدی چه زیبا !

 

گفتم دوستت دارم .... چه صادقانه !

پذیرفتی .... چه فریبانه !

آغوشم برایت باز شد .... چه ابلهانه!

با تو خوش بودم .... چه کودکانه !

همه چیزم شدی چه زود !

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ..... چه ناجوانمردانه !

نیازمندت شدم....چه حقیرانه !

واژه ی قریب خداحافظ به میان آمد .... چه بی رحمانه !

و من سوختم .... چه عاشقانه!

ولی ..... ولی هنوزم دوستت دارم ..... چه غریبانه !


[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 16:10 ] [ هستی ] [ ]